عبد الجليل قزوينى رازى

317

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

مردى پديد آمد نام او زردشت ؛ دعوى پيغمبرى كرد و كتابى جمع كرد آن را « زند و پازند » خواندند ، مردى بود بعد از وى نامش مانى ؛ از پس وى دعويها كرد و به دو خداى ميگفتند يكى نور و يكى ظلمت ، پس به نسبت زند اين جماعت را « زنديق » خوانند ، و « قرمطيشان » خوانند به نسبت آن قرمط كه شرح داده شد ، و ايشان خويشتن را « باطنى » خوانند به دو معنى : يكى - آنكه هرظاهرى را باطنى گويند . ديگر - گفتند : ما را با هم اسرارى باشد كه ديگران را بر آن اطلاع نباشد . و « سبعى » خوانندشان كه بائمّهء هفت گويند يا بقول ايشان آن ائمّه كه بعد از محمّد اسماعيل دعوى ميكنند باطل باشد . و « اسماعيلى » خود معلوم است كه چرا خوانندشان ، و شرح اسامى و احوال ايشان را كتب بسيار است و طومارات بايد امّا اين مايه از خلاصهء احوال ايشان درين نقض ياد كرده شد تا خواجه مصنّف ناصبى كه بر شيعت تشنيع زده است بتهمت مگر بانصاف تأمّلى بكند و بداند كه اصول و قواعد الحاد چه بوده است و ملحدان اوّل و آخر از كجا بوده‌اند ؟ و به حمد اللّه و منّه يكى ازين مطعونان نه قمى بوده است و نه قاشى ، و نه آوى و نه رازى ، و نه ورامينى و نه از سارى ، و نه از ارم ، و نه از بلاد مازندران ، و نه از ديارى كه بشيعت اثنا عشريّه معروف و منسوب است بلكه همه از ولايات و نواحى و ديار مجبّران و مشبّهيان بوده‌اند و دعوت برين وجه كرده‌اند ، و حوالت معرفت خداى بتقليد و تعليم و قول پيغمبر و معلّم صادق كرده‌اند ، و انكار دليل و حجّت و نظر و تفكّر كرده‌اند ، چنان كه اصل مذهب خواجهء مصنّف مجبّر است و خداى تعالى توفيق داد ما را تا كشف اسرار ايشان بكرديم و آن دعاوى بىحجّت و كلمات پر « 1 » شبهت بدليل باطل و مضمحلّ گردانيديم و الحمد للّه على كمال افضاله ، و صلّى اللّه على نبيّه و الطّاهرين من آله . آنگه گفته است : « و بدان اى برادر كه رافضى تفضيل نهد على را بر ملائكه و انبيا » .

--> ( 1 ) - ع : « بى » ث م ب : « پى » .